تبلیغات
انجمن نجوم دانشگاه صنعتی قم - سفر نامه...
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391

سفر نامه...

   نوشته شده توسط: مدیریت    

به نام خدا...

تا حالا براتون پیش اومده اشهد خودتون رو بگید و برای حفظ ادامه ی زندگی صدقه بدید؟!!!

باور کنید من خیلی ترسو نیستم ولی این حسی بود که در قبل سفر به من کمی القا شده بود و در داخل اتوبوس به اوج خودش رسید...خدا وکیلی اگر بهتون بگن از ترس نیش عقرب جوراب ها را روی شلوار مبارک فرمائید تا عقرب های نازنین که عاشق گرما هستند نیششان بر بدنتان اصابت نکند چه حسی بهتون دست میده؟البته درسته عمر دست خداست و این حرف ها ..اما هنوز به مرحله ی والای شهدای راه حق نرسیده بودم و عاشقانه قصد ادامه ی تحصیل داشتم!!!حالا فکر کنید قبلش هم بهتون گفته باشند کسی که عقرب نیش بهش بزنه تا بیمارستان اونجا هم دوام نمیاره...یا علی....

بگذریم که چه گذشت بر من در اون لحظات شیرینی که دبیر قاصدی سخنرانی میکردند و استاد بنکدار تائید....خدارو شکر همسفران خوب و شجاعی داشتم و از دست های گرم و نصایحشون که عمر دست خداست و توکل بر خدا ،نهایت بهره رو بردم...

خلاصه جوراب ها را روی شلوار کرده با تیپ افتضاحی راهی کویر مرنجاب شدیم...با تک نور چراغ قوه مسیری که به قول دوستان پر از چاله های عمیق و مرگ آلود بود را سپری کرده و به چادر های تعبیه شده رسیدیم...

اما..

اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است!

...

تصویر کردن آسمانی که در چند قدمی ما رخ نشان میداد بی شک در هیچ نوشته ای جای نمیگیرد...همه مسحور آسمان و چشمک ستارگانش شده بودیم و نیش عقرب و مار را از یاد برده...احسنت بر شجاعت ما!!احسنت...

دو عدد تلسکوپ نیز ما را در این رصد شکوهمند یاری می دادند و البته کمک شایان استادان بنکدار و آقایی نیز ما را درشناخت اشکال آسمانی بسی یاری میداد...

جای شما خالی با عده ای ستاره انواع و اقسام باغ وحش را در آسمان نشانمان دادند و جالب تر از همه جبار بازنشسته بود که دست از شکار کشیده و برای حیوانات ژست گرفته بود...

خلاصه هر کسی دنیای درونش رو توی آسمون تصور کرده و تحویل ما داده...فکر کنم اگر دوران اکنون بود به جای جبار و خرس و عقرب فقط چند عدد قلب و لایک در آسمان چشمک میزدند...

اما به هرحال هرچقدر هم که از این زیبایی ها بهره مند بشیم باز هم دلی هست که بهانه ی گرسنگی بگیرد...پس باز هم جایتان خالی نوبت شام رسید و صفایی یافتیم تا برای ادامه ی برنامه با نیرویی بیشتر حاضر شویم...

برنامه ی بعدی انجمن عکاسی نجومی بود که استاد شیرمردی زحمت تدریسش را می کشیدند.واقعا یکی از جالب ترین قسمت های برنامه بود که بار علمی زیادی داشت و عکس های واقعا زیبایی از راه شیری گرفتیم...و مهم تر از همه عکس هایی بود  که از خودمان گرفتند تا به جای ماهی که در آن شب رویایی غایب بود جا بزنند...البته عکس گرفتن با اعمال شاقه!!چون مجبور شدیم برای عدم لرزش ماه های پرشمار صنعتی قم در عکس،30 ثانیه زبان بسته شویم!!

دیگر نوبت انجمن ادبی دانشگاه بود تا رخی نشان دهد  و شب شعری ترتیب دهد...عجب شب شعری هم شد،آتش و شب و کویر و ...!!واقعا لحظات زیبایی بود...

احسنت بر این مهندسان اهل دل،احسنت...

البته نا گفته نماند که از آن جمعیت اردو فقط عده ی کمی در این شب شعر حاضر بودند و بقیه در خدمت روحشان در خواب به سر می بردند...

گفتم خواب،داغ دلم تازه شد...شما هم اگر جای من بودید و مجبور به خواب در مکان نیم متری جلوی در چادر و سوز و سرما و ترس از عقرب که البته مورد آخر تا حد زیادی کاهش یافته بود، بودید به همان خواب یک ساعته بعد از نماز صبح راضی میشدید...

خلاصه صبح شد و صبحانه و نون و پنیر و تغییر لباس از گرم به سرد،برای کویر نوردی پیش رو...

قطعا بهترین قسمت سفر حداقل برای من و دوستان همراهم کویر نوردی در لا به لای شن ها و آن سوسک های مشکی بود که همسفرمان بودند...نه این بار از ترس سوسک نمیگم که شب قبل از جنگ با عقرب سالم بیرون امده بودم و پوست کلفت شده بودم!

لذت قدم زدن روی شن های نرم و تق تق کردنشان زیر دندان و بالا رفتن از تپه های بلند و پائین آمدن از شیب های تند چیزی نیست که قابل توضیح باشه....باید خودتون تجربه کنید تا ببینید چی میگم و چه حسرتی میخورم که نتونستم هیچ عکسی از درختچه های کوچک و آن منظره های زیبا تهیه کنم...وا حسرتا!

نمی دونم تا اینجا سر تون از این چرک نویس های من درد اومده یا نه،اما ما واقعا گرسنه بودیم و ساندیس و کیک کفایت نمی کرد...پس انجمن نجوم که همیشه پیش بینی شرایط مختلف رو میکنه ما را به رستورانی رهنمود نمود و غذایی بس گوارا نوش جانمان کردیم...

البته یه سوال پیش میاد که ما مکانیکی های این سفر چه توانی داشتیم که قبل از خوردن  نهار و درحالی که همه خواب بودند،آواز سر داده بودیم و بی مهابا می خواندیم...که البته مورد توجه دوستان هم قرار گرفت و بسی خوفناک شدیم!!!

و سر انجام باران لطیف بهاری حسن ختامی شد بر این سفر زیبای دانشجویی و زیر باران راهی منزل شدیم


 در آخر توجهتون رو جلب می کنم به بیانه ای مختصر و قاطع به دوستان ذی ربط!!:


بسم رب الجبار

1-چرا الکی ملت رو می ترسونید؟!!!

2-مگر کویر چه هیزم تری به شما فروخته که اینجور تهمت میزنید؟

والسلام!

 

پ.ن:به دلیل پرت شدن گوشی نازنینم بر روی زمین هموار دانشگاه تمام عکس هایم پاک شده،به این دلیل این پست عکسی نداره...حالا اگر از طرف دوستان رسید حتما قرار میدم

پ.ن2:نمیدونم نیاز به توضیح هست یا نه،این سفرنامه شرح سفر خانم ها ی دانشگاه ، در روز دوم بود


سمانه
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 09:44 بعد از ظهر
دم همه ی بچه های نجوم به خصوص دبیر انجمن گرم!

چون میدونم کلی زحمت کشیدید گفتم ها!!

پاسخ مدیریت : ﺩﻡ ﺷﻤﺎﻡ ﮔﺮﻡ...
مائده
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 08:32 بعد از ظهر
از دیگر بخش های شیرین این سفر آن جایی بود که برای رفتن به تپه شنی امر رسید که باید با چادر بریم،تا اسلام به خطر نیافته،جونمونم مهم نیس،آدم از کوه معمولیشم نمیتونه با چادر بالا بره چه برسه به این تپه ها که شنی بودن،برای مجوز در آوردن چادر گرفتن،حدود یک ربع معطل شدیم،تا اجازه بدن ماها چادرمون رو در بیاریم،جالبیش اینجا بود که بعدش به عینه دیدن،هر قدمی که میذاریم 3قدم برمیگردیم پایین، و تو این وضعیت کنترل خودمونم سخته چه برسه به چادر!اونم جایی که همه خانوم بودن!اردومون خوب بود،اما بعضی رفتارا در شان برخورد با یک دانشجو نبود!
پاسخ مدیریت : ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﯾﻪ ﻋﺪﻩ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻭ ﻣﺸﮑﻞ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ....
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎ...
سمانه
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 06:25 بعد از ظهر
سلام
خدایی خیلی سفر خوبی بود
من که کلی لذت بردم
البته به جز بخشی که به همراه آقایون برای شارژ گوشیم رفتم!!!(قابل توجه دبیر انجمن نجوم)
دم همه ی بر و بچه های نجوم گرم...
پاسخ محمد مهدی قاصدی : با اجازه مدیر
سلام
اصلا تقصیر ماست که کلی اونجا معطل شدیم شما گوشی ملتو شارژ کنید!!!!
دمه همشون بجز دبیر دیگه...!!؟
خعله خب...
عزت پور
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 05:21 بعد از ظهر
سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیده ی روشنایی

درود بر دوستان عزیز

برای من که این رصد یکی از بهترین روز ها و اردو های زندگیم بود.

جای همه کسانی که نبودن خالی و دم تمام کسانی که بودند گرم.

از همین جا تشکر میکنم از :

دوستان خوبم خانم بنکدار و خانم احمدی فر و خانم دهقانی و خانم موسوی و ...

آقای قاصدی - دبیر انجمن محترم نجوم - و آقای رحیم دباغ و دوستان...

آقای آقایی - کارشناس رصدی -

آقای شیرمردی - کارشناس عکاسی نجومی -

آقای نوری
و
کلا "انجمن رصدگران سها"

و تمام مسئولین که از طرف دانشگاه با ما همراه بودند که اگر بخوام نام ببرم خیلی طول خواهد کشید.

کلا از همه و همه ممنونم.
پاسخ مدیریت : احمدی فر"د"
مرسی عزیزم!
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 04:07 بعد از ظهر
یه سلام گررررم به بروبچه های گل انجمن نجوم...
خیلی خیلی خوش گذشت، دمتون گرم خیلی زحمت کشیدید...
پاسخ مدیریت : سلاااام
دم شمام گرم...
مائده
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 03:03 بعد از ظهر
سلااااااااام و خدا قوت برای همه ی ستاره دوستای صنعتی قم...
اردوی خیلی خوب و خاطره انگیزی بود...
و البته برهانی بود برای اثبات این جمله که مردمان کویر مرمانی صبور و پرطاقتند...
شب خیلی قشنگی داشت...
خصوصا اون آسمان پرستاره،هوای سرد و آتش...
شب شعر...
خلاصه همه چیزش عالی بود...
اجرتون با آقا...
فقط من یکسری حرف ها دارم که آروم آروم می زنم،قابل ذکر در یک کامنت نیست!!!!
پاسخ مدیریت : علیک سلااااااااااااااااام عزیز دلم
خوشحالم که راضی بودی...
اون حرفها رو هم کم کم چشم در راهم...!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.